تبليغاتX
خدایا چقدر سخت است بی تو بودن...



خدایا چقدر سخت است بی تو بودن...

خدایا!خدای من! بارها آمدی و من نبودم،دست تو را وقتی از پرتگاه می افتادم دیدم که مرا گرفتی...








خدایا!
من اینجا ...
دلم سخت معجزه می خواهد



نویسنده :امید ; ساعت 0:18 روز پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391
دسته بندی :
    لینک مطلب  



نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
این روزها هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...

تو این روزها شلوغ آخر سال، فراموش نکنیم چشمهایی که نگاهشون به محبت من و شماست.


برچسب‌ها: تلنگر

نویسنده :امید ; ساعت 22:20 روز دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390
دسته بندی :
    لینک مطلب  



گاهی سکوت بلند ترین فریاد است

       گاهی نبودن بهترین حضور است

 گاهی شرکت نکردن زیبا ترین مشارکت است

   سکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت انتخاب ماست!


برچسب‌ها: تلنگر

نویسنده :امید ; ساعت 0:13 روز دوشنبه هشتم اسفند 1390
دسته بندی :
    لینک مطلب  



 بزن پیرمرد؛ بزن تار و تار و تار؛
           تا تو را بشنود بلکه گوشی گنگ!


نمی دانم پس چرا آن پاره آهن پشت سرت 

از خجالت آب نمی شود!!!

برچسب‌ها: تلنگر

نویسنده :امید ; ساعت 23:46 روز یکشنبه هفتم اسفند 1390
دسته بندی :
    لینک مطلب  



راه دوری نمی رود اگر دسته گلی را بجای گلفروشی از دخترک گلفروش سر چهارراه بخریم...


و جای دوری نمی رفت اگر در این سرمای زمستان ، کبریتمان را از دست دخترک کبریت فروش می خریدیم...


برچسب‌ها: تلنگر

نویسنده :امید ; ساعت 18:32 روز شنبه ششم اسفند 1390
دسته بندی :
    لینک مطلب  



من با استعداد بودم،،یعنی هستم..بعضی وقتها به دستهایم نگاه می کنم و فکر می کنم که می توانستم پیانیست بزرگی شوم،،یا یک چیز دیگر!!ولی دستهایم چه کار کرده اند؟!یک جایم را خارانده اند،چک نوشته اند،بند کفش بسته اند،سیفون کشیده اند و غیره...دستهایم را حرام کرده ام!!                                                                                                                                                   (چارلز بوکفسکی)



برچسب‌ها: تلنگر

نویسنده :امید ; ساعت 20:13 روز سه شنبه دوم اسفند 1390
دسته بندی :
    لینک مطلب  



روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین. 
اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است ...

و چه بسیار دزد دین در این مملکت هستند!!!


برچسب‌ها: تلنگر

نویسنده :امید ; ساعت 21:28 روز جمعه هفتم بهمن 1390
دسته بندی :
    لینک مطلب  



جهنم خیلی دور نیست، 

همین نزدیکی هاست،

همین جا،

جهنم جاییست که تنها وسیله گرم کردن پاهای یخ زدۀ یک دختر بچه ، اگزوز ماشین است


برچسب‌ها: تلنگر

نویسنده :امید ; ساعت 15:30 روز شنبه بیست و یکم آبان 1390
دسته بندی :
    لینک مطلب  



کاش برچیده می شد اینهمه بت خانه! 

کاش یکی پیدا شود و این بت خانه ها را بر چیند و به ساده دل هایی که به امید اجابت دعایشان به آنجا می روند بگوید ، ای بنده خدا! آنچه تو در این بت خانه ها می جویی در قلب توست، از او بخواه ، خدا نزدیک توست، دست بنده اش را بگیر تا او دست تو را بگیرد. ای ساده دل این اعتقاد توست که حاجتت را می دهد،
کاش می فهمیدیم که همه این امام زاده ها! امام زاده نیستند. اگر هم که باشند ، چون من و تویی بیش نیستند،

نفرین بر تو ای استعمار پیر ، نفرین بر تو ریاکار تاریخ، نفرین بر تو سیاست باز انگلیس که اینگونه پدران و مادران ما را درگیر خرافات کردی...


برچسب‌ها: یک کلمه حرف حساب

نویسنده :امید ; ساعت 1:19 روز دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390
دسته بندی :
    لینک مطلب  



روزگاریست شیطان فریاد میزند:

آدم پیدا کنید، سجده خواهم کرد................



برچسب‌ها: تلنگر

نویسنده :امید ; ساعت 23:56 روز جمعه نوزدهم فروردین 1390
دسته بندی :
    لینک مطلب  



شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد.ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: اوچند بار به عقب نگاه کرد. او امید به بخشش داشت.

برچسب‌ها: امید به خدا

نویسنده :امید ; ساعت 22:59 روز شنبه شانزدهم بهمن 1389
دسته بندی :
    لینک مطلب  



مردي بود بسيار متمكن و پولدار. روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت. بنابراين، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند. پيشكار رفت و همه كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آنها در باغ به كار مشغول شدند. كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند. روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند. گرچه اين كارگران تازه، غروب بود كه رسيدند، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد. شبانگاه، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود، او همه كارگران را گرد آورد و به همه آنها دستمزدي يكسان داد. بديهي‌ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند: "اين بي‌انصافي است. چه مي‌كنيد، آقا ؟ ما از صبح كار كرده‌ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده‌اند. بعضي‌ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند. آنها كه اصلاً كاري نكرده‌اند". مرد ثروتمند خنديد و گفت...

متن کامل در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: جهنم, بخشش, خدا, محبت خدا

نویسنده :امید ; ساعت 2:35 روز شنبه بیست و پنجم دی 1389
دسته بندی :



ميگويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده ميبيند. وي به راهب مراجعه ميكند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند.وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام  خانه را با سبز رنگ آميزي كند . همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميكند. پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد. بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند. او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته ؟ مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و ميگويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته." مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعكس اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان،  تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود.براي اين كار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي ، بلكه با تغيير چشم اندازت ميتواني دنيا را به كام خود درآوري. تغيير دنيا كار احمقانه اي است اما تغيير چشم اندازمان ارزانترين و موثرترين روش ميباشد.

 آسان بينديش راحت زندگي كن



نویسنده :امید ; ساعت 19:26 روز چهارشنبه هفدهم شهریور 1389
دسته بندی :
    لینک مطلب  



نامه امام علی(ع) به مالک اشتر ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانى

نویسنده :امید ; ساعت 21:41 روز سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389
دسته بندی :
    لینک مطلب  



وقتی می‌بینم کسی برای دعا کردن دستش به سوی آسمون هست؛ بهش میگم «التماس دعا» ولی می‌شنوم: «محتاجیم به دعا»!!! اما اگه من دستم رو به آسمون باشه و تو بگی «التماس دعا» میگم باشه گُلم همین الان برات دعا می‌کنم شاید که« مرغ آمین» توی راه باشه و دعای من و اجابت کنه!!!

پس ای بهترین و عزیزترین بنده‌ی خدا یادت باشه که اگه داشتی دعا می‌کردی و کسی حاجتی داشت و بهت گفت: «التماس دعا» بهش نگی «محتاجیم به دعا»!!! و همون لحظه از صمیم قلبت برای برآورده شدن حاجت دلش براش دعا کنی... (اون موقع مطمئن باش خدای مهربون هم خواسته تو رو برآورده می‌کنه و بنا به مصلحتت؛ تو رو به آرزوهای قشنگت می‌رسونه
 
ماه رمضان فرصتی است برای یادآوری کسی که گاهی در پیچ و خم زندگی از یادمان می رود...
التماس دعا...


نویسنده :امید ; ساعت 1:59 روز پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389
دسته بندی :
    لینک مطلب